چهارشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۷

  • آپارت

خودفریبی فصل دوم

یک مسئله

 

باد این طور ادامه داد”تو یک مسئله داری که همه غیر از خودت میدانند”
باد در ادامه گفت:”برای شروع به این مثال ها فکر کن”به خاطر می اری وقتی که داشتی به خانه می رفتی و با این که میدانستی باکه ماشین خالی است با خودت گفتی خوب همسرم که کار خاصی ندارد پرش می کند و ماشین را به خانه بردی؟
تاملی کردم وگفتم شاید در گذشته همچین کاری کرده باشم ولی خوب این به چه معنا است؟

 

او ادامه داد :”یا مواقعی که به بچه هایت قول میدادی که به پارک ببریشان اما نمیبردی و حتی مواقعی که انها را به گردش میبردی با اعمالت باعث می شدی تا انها احساس گناه بکنند.
و یا زمانیکه ماشینت را در محل پارکینگ معلولین پارک کردی و هنگام پیاده شدن و دور شدن سعی کردی لنگ لنگان قدم برداری تا دیگران تصور نکنند تو کاملا یک ادم عوضی و خودخواه هستی؟”
حق با او بود من چنین کرده بودم.

 

او ادامه داد: تا به حال احساس کردی که اطرافیانت افراد تنبل به درد نخوری هستند؟در برابر انها چه میکنی؟ فکری کردم و گفتم: “به شرایط و آن شخص بستگی دارد. گاهی شدیدا پیگیر ماجرا می شوم ولی بعضی از آدمها اساسا به این گونه برخورد عکس العمل مثبتی نشان نمی دهند. پس سعی میکنم از طرق دیگه ای راهنمائی شانکنم، تا از زاویه دید دیگری به ماجرا نگاه کنند و در بعضی موارد هم سعی می کنم از نظر هوشی بر آنها پیروز شوم. نهایتا من یاد گرفته ام در برخورد با آدمها همیشه لبخند بر روی صورتم باشد این به من کمک می کند و فکر میکنم، من با اطرافیانم رفتار خیلی خوبی دارم.

 

باد سرش را تکان داد وگفت: “می فهمم. ولی من فکر میکنم در انتهای صحبتهایمان احساس متفاوتی خواهی داشت.
در جواب باد با اعتراض گفتم: “مگر چه اشکالی دارد که آدم با دیگران رفتار خوبی داشته باشد؟
باد گفت: “ولی مسئله این جا است که تو با آنها خوب رفتار نمی کنی. تو در واقع با این رفتارت بیش از آن که حتی تصورش را بکنی، به آنها صدمه میزنی
صدمه؟ تعجب و نگرانی بر من چیره شده و به هیجانم آورده بود. درحالیکه سعی میکردم خودم را کنترل کنم، گفتم:
“فکر می کنم باید به من بیشتر توضیح بدهی.” احساس کردم که صورتم گر گرفته و جمله و حالتم شکل تهاجمی داشت.

 

باد با آرامش تمام گفت: “خیلی خوشحال خواهم شد. من میتونم به تو کمک کنم تا بدانی مسئله و راه حل آن چیست. علت این جلسه هم دقیقا همین است.” باد مکث کوتاه دیگری کرد و سپس گفت: “من خودم هم دچار همین مسئله هستم و به همین دلیل میتوانم کمکت کنم.”با گفتن این جمله، باد از روی صندلی اش بلند شد و قدم زنان در کنار میز گفت: “برای شروع این مسیر تو باید با نکته ای که مسئله اصلی در علوم مربوط به انسان است آشنا شوی.”

 

پایان فصل دوم

 

منبع:کتاب خودفریبی-ترجمه: زاهد شیخ الاسلامی-پیاده سازی و ویرایش: رامبد لطفی-خلاصه توسط فرزین عیوضی-تیم ترجمه مدرسه موفقیت

Related posts