شش نیاز اساسی انسان به اعتقاد آنتونی رابینز که زندگی همه ما را قلقلک می دهد

0

میلیون ها بار دیده ام که مردم عموماً میزان دارایی خالص خودشان را برابر با ارزش واقعی خودشان برابر
دانسته اند.یعنی هویت آنها عمیقاً وابسته و مرتبط به صورتحساب بانکی آنها و گزارش سه ماهه سبد سرمایه گذاری
آنهاست، تا جایی که بطور کل فراموش می کنند پول تنها وسیله و ابزاری برای تلاش جهت برآوردن نیازهای ماست
که البته بسیاری از آنها هم مادی نیستند. همه ما با این کلیشه به خوبی آشنایی داریم که پول برای ما خوشبختی
نمی آورد، اما به من ثابت شده که هر کسی باید به نحوی با این موضوع برخورد کند و از آن ضربه بخورد تا از
آن درس بگیرد، که در ادامه بیشتر در این رابطه با شما صحبت می کنم؛ چرا که این ایده داشتن پول و نقدینگی
کافی برای رفع مشکلات ما به وسیله آن به خودی خود یک وسوسه گمراه کننده است.

البته باید یادآوری کنم که این موضوع خود چیزی بود که همواره فکر من را در کودکی به خود مشغول می کرد.
هر قدر هم که سن من بیشتر و بیشتر می شد، پول برای من دور از دسترس تر می نمود. پول برای من همواره
یک منبع و عامل استرس بود، چرا که هرگز به مقدار لازم از آن را در اختیار نداشتیم. به یاد می آورم که اغلب
اوقات به درب منزل همسایه ها می رفتم و تقاضای قدری غذا برای برادر و خواهر خودم می کردم.

تجربه ای کوتاه از زندگی خودم

در آن سالها، یکی از روزهای شکرگزاری را در یازده سالگی خودم به یاد می آورم که اتفاقی برای همیشه زندگی
من را تغییر داد. طبق معمول هیچ غذایی در خانه نبود، پدر و مادرم هم مشغول جر و بحث با یکدیگر بودند.
یکباره صدای در خانه را شنیدم. خیلی آهسته لای در را باز کردم و مردی را در آستانه در دیدم که در دستانش
کیسه های بزرگی از انواع مواد غذایی بود، آنقدر زیاد که با آنها می شد یک شام خیلی مفصل برای شب شکرگزاری
فراهم کرد. به سختی می توانستم چیزی را که چشمانم می دید، باور کنم.

سپس چند سال بعد از آن را به یاد می آورم که هفده سال داشتم. در شب شکرگزاری آن سال از محل
پس اندازهای خودم به عنوان یک سرایدار شیفت شب توانستم برای دو خانواده شام تهیه کنم.
این تجربه یکی از تکان دهنده ترین تجربه های زندگی من بود. من لذت بخشش را یاد گرفته بودم
و تا امروز اعانه دادن و بخشیدن را یکی از مهمترین شِش نیاز هر انسانی می دانم.

دنبال هر احساس و هیجانی که هستید، بدست آوردن هر وسیله و ابزاری که پیگیری می کنید –
خواه راه اندازی یک کسب و کار، ازدواج کردن، بزرگ کردن فرزندان یا حتی سفر به دور دنیا
باشد – هر آنچه که تصور می کنید هدف و رسالت شما در زندگی است، شش نیاز اساسی و
جهانشمول وجود دارد که موجب قلقلک دادن و شکل یافتن رفتار ما انسان ها می شود. این نیازها
که با یکدیگر ترکیب شوند، موجب شکل گیری کارهای احمقانه عموم مردم و کارهای فوق العاده ای
می شوند که ما و دوستان ما انجام می دهند. جالب این است که همه ما همین شِش دسته نیازهای
اساسی یکسان را داریم، اما اینکه چگونه برای آنها ارزش قائل می شویم و به آنها اولویت می دهیم،
است که موجب شکل گیری مسیر زندگی ما می شود.

نیاز اول – اطمینان / راحتی

اولین نیاز هر انسانی نیاز به اطمینان است. این نیاز ماست که بدانیم هر چیزی تحت کنترل است
و بدانیم که پس از هر موضوع یا اتفاقی، قرار بر روی دادن چه چیزی است تا بتوانیم احساس امنیت
داشته باشیم. در واقع نیازی اساسی برای آسایش اولیه، اجتناب از درد و استرس برای ما و
ایجاد لذت تلقی می شود. نیاز ما به اطمینان در واقع یک مکانیزم بقاء است. این مکانیزم است که
مشخص می کند هر یک از ما حاضر به پذیرش چه میزان ریسک در زندگی  – شغل، سرمایه گذاری ها
و روابط خودمان – هستیم. هر قدر نیاز به اطمینان در ما بیشتر باشد، نیاز به تحمل ریسک کمتر چه
بصورت احساسی یا غیر احساسی خواهیم داشت. به هر حال، این مقوله، عامل اصلی تعیین
ریسک پذیری ما است.

نیاز دوم – عدم اطمینان / تنوع

اجازه دهید پرسشی از شما داشته باشم: تعجب و شگفتی و یا غافلگیر شدن را دوست دارید؟
اگر پاسخ شما به این پرسش “بله” بود، باید بگویم که احتمالا با خودتان شوخی دارید. در واقع شما
دوستدار غافلگیری هایی هستید که آنها را می خواهید و به نوعی برای شما قابل پیش بینی هستند.
آنهایی را هم که نمی خواهید، مطمئنا تحت عنوان مشکل از آنها یاد می کنید! اما به هر حال باز هم
به آنها نیاز دارید تا قدری هیجان و انگیزه به زندگی شما ببخشند. شما هرگز زندگی – یا احیاناً
شخصیت – پرباری نخواهید داشت، اگر که نیرویی مخالف شما در زندگی شما وجود نداشته باشد.

نیاز اساسی

نیاز سوم – اهمیت داشتن

همه ما نیاز داریم که به نوعی مهم، خاص، منحصر به فرد یا ضروری و مورد نیاز طلقی شویم.
پس باید ببینیم که چگوگه هر یک از ما اهمیت پیدا می کنیم. این اهمیت را می توانید با کسب
میلیاردها دلار پول نقد یا کسب یک مدرک PHD بدست آورید و اینگونه خودتان را از دیگران
متمایز سازید. می توانید خیل عظیمی از کاربران توئیتر را مجاب کنید که شما را در این شبکه
دنبال کنند. حتی می توانید مثلا آرایش یا شکل خاصی به سر و صورت یا قسمت هایی از بدن
خودتان بدهید. می توانید مشکلاتی به مراتب بزرگتر و مهم تر از هر کس دیگه ای داشته تا با
اهمیت در نظر گرفته شوید. حتی می توانید با بهتر شدن، روحانی شدن و یا سیر مراحل تعالی
شخصیتی به این مهم دست پیدا کنید.

همچنین هزینه کردن مبالغ زیادی پول یا عدم هزینه پول زیاد هم شما را با اهمیت جلوه دهد.
همه ما انسان هایی را می شناسیم که دائما در رابطه با معاملات و دیگر کارهای مهمی که
انجام داده اند، رجزخوانی می کنند و یا اینکه چون خانه خود را با کود کشاورزی یا نور
خورشید گرم می کنند، احساس خاص بودن در عمق وجود خود دارند. برخی افراد به واقع
ثروتمند هم هستند که با مخفی نگاه داشتن ثروت خود احساس مهم بودن را تجربه می کنند.
مثل مثلاSam Walton، موسس فروشگاه های وال مارت و ثروتمندترین مرد آمریکا در آن
زمان که سراسر آمریکا را با وانت شخصی و قدیمی خودش طی کرده بود تا به دیگران
نشان دهد که نیازی به ماشین لوکس ندارد و با همین ماشین هم نیازش هایش رفع می شود،
در حالیکه مجموعه جت های شخصی خودش را هم داشت.

نیاز چهارم – عشق و ارتباط

نیاز اساسی چهارم عشق و ارتباط است. عشق در واقع حکم اکسیژن را برای زندگی بازی می کند
و چیزی است که همه ما به آن نیاز داریم و خواهان آن هستیم. وقتی به طور واقعی نسبت به
چیزی عشق داشته باشید، در واقع احساس زنده بودن داریم؛ اما وقتی عشق خود را از دست
می دهیم، درد ناشی از آن آنقدر سنگین است که اغلب مردم به هر شکل بر سر ذره ای عشق و
ارتباط با هم به توافق می رسند. شما می توانید این حس اتصال یا عشق را از طریق صمیمیت و
دوستی، راز و نیاز یا قدم زدن در طبیعت بدست آورید. اگر هم هیچ یک از اینها برای شما کارگر
نیفتاد، می توانید یک حیوان خانگی، مثل یک سگ داشته باشید.

چهار نیاز اول در واقع مواردی هستند که من نام نیازهای شخصیتی را بر آنها می گذارم. همه ما
به طریقی راه های کسب این موارد را پیدا می کنیم – خواه از طریق سخت کار کردن یا مشکلات
زیادی را برای خودمان تراشیدن باشد یا … – اما دو نیاز آخر در واقع نیازهای روحی برای هر
یک از ما انسان ها است. این نیازها خیلی غریب و نادر هستند و هر کسی قادر به محقق ساختن  
آنها نیست. وقتی این نیازها در هر انسانی برآورده شوند، آن زمان است که دیگر احساس خوشحالی
و رضایت در درون خودمان خواهیم داشت.

نیاز پنجم – رشد

اگر در حال رشد کردن نیستید، پس در حال مردن هستید. اگر یک رابطه در حال رشد کردن
و بهتر شدن نباشد، اگر یک کار و کسب در حال توسعه پیدا کردن نباشد، اگر خودتان در حال
رشد کردن نباشید، آنگاه هیچ اهمیتی ندارد که چقدر پول و سرمایه در بانک دارید، چه تعداد
دوست و رفیق دارید، چه تعداد از انسان ها شما را دوست دارند – چرا که هرگز نمی توانید
احساس خوشحالی و رضایت واقعی داشته باشید و دلیل اینکه ما رشد می کنیم، به اعتقاد من،
ارزشی است که به دیگران ارائه می دهیم.

نیاز اساسی

نیاز ششم – مشارکت و بخشش

شاید به نظرتان خیلی خنده دار باشد، اما راز زندگی کردن در بخشش به دیگران است. زندگی
همه و همه بر محوریت “من” نیست، بلکه بر محوریت “ما” هست. به این فکر کنید که در هنگام
دریافت اخبار خوب و هیجان انگیز اولین کاری که می کنید، چیست؟ احتمالاً با کسی که خیلی
دوستش دارید تماس می گیرید و این خبر را به وی می دهید. اشتراک گذاری تاثیر تجربه شما
را بیشتر می کند.

زندگی فقط یک هدف را دنبال می کند و آن چیزی جز خلق معنا نیست و معنا از چیزی که
دریافت می کنید بدست نمی آید، بلکه از چیزی که به دیگران می بخشید حاصل می شود.
در نهایت چیزی که بدست می آورید شما را در بلند مدت خوشحال نمی کند، بلکه اینکه به
چه چیزی تبدیل می شوید و به چه چیزی کمک می کنید موجب شادی و خوشبختی شما
در بلندمدت می شود.

نتیجه گیری

حالا به این فکر کنید که پول و سرمایه چطور می تواند شش نیاز اساسی انسان را محقق
سازد. آیا پول می تواند به ما اطمینان دهد؟ ممکن است مطمئن باشید که می تواند. تنوع
چطور؟ مطمئنا پول می تواند به ما احساس مهم بودن و قابل توجه بودن بدهد. اما ارتباط
و عشق چطور؟ البته شاید بگوئید مثلا می توان با پول مثلا آن سگ دوست داشتنی را
بخرید. اما باید بدانید که با پول روابط مختلفی می توانید برای خود رقم بزنید، که البته هیچ
یک ممکن است نتواند کامل کننده شما باشد. اما در مورد رشد چطور؟ پول می تواند موجب
رشد در کسب و کار و آموزش شود و البته هر قدر پول بیشتری در اختیار داشته باشید هم
از لحاظ مالی کمک و بخشندگی بیشتری از طرف شما ممکن می شود.

معنای زندگی

اما چیزی که عمیقاً به آن اعتقاد دارم، به این قرار است: اگر بیش از هر چیز برای معنا و
مفهوم و قابل توجه بودن در زندگی ارزش قائل باشید، باید بدانید که پول همیشه شما را رها
می کند، مگر اینکه پول را از محل کمک کردن و یاری رساندن به دیگران بدست آورده باشید.
اگر از محل پول در پی بدست آوردن توجه و معنی در زندگی هستید، باید بگویم که هزینه
بسیار زیادی برای آن پرداخت خواهید کرد.

معنای واقعی در زندگی از برون شما حاصل نمی شود، بلکه باید از درون شما حاصل شود.
باید از یک حس عزت نفس درونی حاصل شود که البته چیزی نیست که بتوانید آن از
دیگران کسب کنید. مردم می توانند بگویند که شما زیبا، باهوش، زرنگ، بهترین یا حتی حال
بهم زن ترین موجود روی زمین هستید – اما چیزی که اهمیت دارد این است که به واقع
شما درباره خودتان چگونه می اندیشید.

تهیه شده در گروه تامین محتوا مدرسه موفقیت کار برای زندگی
محمد رضا گل آقایی

نوشتن دیدگاه